X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 02:17 ق.ظ
با ولنتاین مخالفم... همین! نه اینکه عاشق نباشم و نه اینکه از عشق چیزی سرم نشه، اتفاقا خیلی هم حالیمه! اما با این رسم بخصوص هدیه دادن به کسی که عاشقشی تو یه روز بخصوص تو سال مخالفم... راستی، سپندارمذگان روز عشق ایرانیه، کاملا ایرانی با سابقه شونصدهزار ساله! اگه که خودتون رو مقید میدونین به روز عشق، پس لطفا 29 بهمن روز سپندارمذگان رو جشن عشق بگیرید. باشد که کوروش از شما راضی باشد!

جوابی برای دوستم نداشتم.حرفش منطقی به نظر می رسید:((چه عیبی داره که در یک روز خاص، آنهایی که یکدیگر را دوست دارند به هم هدیه بدهند.حالا اگر هم این سنت از خارج آمده،عیبی نداره.))گفتم که جوابی نداشتم.دوست دیگرم دلیل روشن و مشخصی مخالفت خود داشت.او سر سپردن به این سنت را خودباختگی نسبت به غرب و فرهنگ آنها می دانست.اما دلیل نا رضایتی من این نبودشاید من داشتم مخالف خوانی میکردم؟ اما نه ماجرا مخالف خوانی نیست.همیشه به تمام رسم و رسوم جمعی با سو ظن نگریسته ام .تمام رسم و رسومی که هویت فردی آدم ها را تحت الشعاع قرار میدهد و آنان را در خلسه و سرخوش یک همدلی جمعی،به توده هایی بی هویت و حتی گاهی افسار گسیخته تبدیل می سازد.(یاد آن جمله مشهور گوته افتادم که آلمانی ها را در شکل انفرادی فرهیخته ترین مردمان جهان و در شکل جمعی مردمانی شرور و وحشی تعریف کرده بود.)همه ما در مهمانی ها ، عروسی ها و مجالس عزا ،هین غرق شدن ناگهانی هویت فردیمان  در خلسه ی وحشتناک سر خوشی و همدلی همگانی را تجربه کرده ایم.دیده ایم که چگونه از هم سبقت میگیریم تا آن راه و رسم یکنواخت و مشترک ابراز شادی یا غم را عرضه کنیم و نشان دهیم که ما هم مثل بقیه،راه ورسم را بلدیم.مثل بقیه! هدیه دادن،آن هم به کسی که دوستش داری،شخصی ترین عمل ممکن است.هدیه یعنی آنچه که تو هستی و آنچه فکر می کنی دوستت هست.هدیه یعنی هجوم ناگهانی عواطف.یعنی به یاد دوست بودن در روزی بارانی وقتی از پنجره بیرون را نگاه می کنی و ناگهان حس کنی که چطور میتوانی او را غافلگیر سازی و خوشحال کنی. یعنی وقتی پول تو جیبی ات کفاف کرایه تاکسی ات را هم نمی دهد آنچه را که او دوست دارد بخری و راه را پیاده گز کنی.تقویم و تاریخ و روز و جشن و از این مزخرفات را هم می توانی فراموش کنی. چه اهمیتی دارد که در آن روز بخصوص که به یاد دوستت هستی مثلا روز تولدش باشد یا نباشد؟ هدیه روز تولد دوستانم را با کمترین لذت می خرم.چه فایده ای دارد که در روزی که او می داند همه به فکرش هستند، به فکرش باشی؟ چه ارزشی دارد در روزی که او می داند هدیه خواهد گرفت، به او هدیه بدهی. دیگر نه رازی هست و نه رمزی و نه غافلگیری. اینجا دیگر مکانیسم هدیه دادن ، نیروی محرکه خود را نه از عواطف تو که مستقیما از آن عدد و ماهی که بر روی سالنامه ات نوشته شده می گیرد. یاد لحظه ای از کارتون آلیس در سرزمین عجایب افتادم.(می دانید که نویسنده اش ریاضیدان و فیلسوف بزرگی است) صحنه ای دوست داشتنی و بکر:آلیس در گشت و گذار در دنیای کابوس گونه رویاهایش با دو مخلوق عجیب روبرو می شود که جشن مشترکی برگزار می کنند.جشن روز غیر تولد! آنها با هیجان به آلیس می گویند که روز تولد هر دویشان به یک روز افتاده.(قاعدتا در 364 روز از سال می توانند جشن روز غیر تولد بگیرند.)

در روز ولنتاین، تو و عواطفت مقهور یک سنت جهانی هستید.وقتی آرم ولنتاین را در سایت یاهو می بینی ،می گویی، آهان وقتشه.جوانان،دوستان وعشاق (البته خوشبختانه فعلا در سطح طبقات مرفه و نیمه مرفه شهری) در اقدامی هماهنگ به مغازه های لوکس فروشی هجوم می آورند و هدایای خود را رد و بدل می کنند. تو می دانی که هدیه می گیری، و او هم می داند.حتی شاید از قبل بدانید که چه چیزی به هم خواهید داد.در ازدحام فلان مغازه می ایستید تا نوبتتان شود و آن هفتاد و ششمین عروسک یک شکل به شما برسد. حالا دیگر می توانی خوشحال باشی.


به این گونه راه و رسم ها تن نده.آن هم وقتی که پای احساستت در میان است.هدیه که می خری و وقتی که برای آن می گذاری و لحظه ای که آن را هدیه می کنی ،همه مختصات تو را تشکیل می دهند.در این جذبه همگانی و قبیله ای فرو مرو،مگذار که در چرخندنده های زندگی ماشینی خرد شوی.نگذار که روزی برسد که همه ما یک جور و یک شکل شویم، و مثل هم عشق بورزیم.زیبایی تو در فردیت توست.با توام با تو که می خواهی یاغی باشی، تو که می خواهی متفاوت باشی.بگذارید به همان کارتون آلیس در سرزمین عجایب برگردیم.بیایید در همه روز های غیر ولنتاین به هم هدیه بدهیم.تمام روز های سال به یاد هم باشیم به جز همین روز ولنتاین.....زنده باد تمام روز های غیر ولنتاین.